على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله

82

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )

كه چه كارها مىتوانند بكنند . در و ديوار اتاقهاى كشتى چوبى است . به‌قدرى خوب و تميز كه هرگز جعبهء لوازم‌التحرير بدان خوبى و قشنگى نديده بودم . ( مسيو رنى ) شارژده‌فر « 1 » دولت انگليس مقيم در تهران را كه فارسى هم مىداند و از احباب من است ، ديدم . خيلى خوشحال شدم كه يك آشنا ديدم ، از تهران به لندن مىرود . اسم كماندان اين كشتى كه مرد خيلى معقوليست ( الكساندر سر گويچ هاولوف ) است . در ورود ما تعارفات بجا آورد . تقريبا يك‌ساعت به ظهر مانده مسافرين نمرهء اول مشغول ناهار خوردن شديم و كشتى هم مشغول بارگيرى شد . جناب ناصر الملك و كنت چون حالشان منقلب بود ، در ميز سفرهء ناهار حاضر نشده در اتاق خوابشان راحت كرده بودند . بعد از ناهار چاى صرف نمودم . تقريبا نيم‌ساعت بعد از ظهر كشتى راهى شد . دو سه ساعتى كه گذشت صداى زنگ شام بلند شد و حال آنكه شايد دو سه ساعت به غروب آفتاب مانده بود . لابدا بالتبع رفتيم سر ميز . با وجودى كه عادت به اين‌وقت شام خوردن نداشتيم ، اشتهامان بد نبود . در اين كشتى كه چند نفر خدمتكار زن و مرد دارد يك نفر پيرمردى است كه صورتش را مىتراشد . به‌قدرى خوشرو و خوش‌خدمت و مهربان است كه مىتوان گفت در كار خودش معشوقيت دارد . خيلى خوشم آمد . اين مرد را كه ديدم ، زهرا سلطان كه يكى از خدمتكارهاى زنانهء ماست در تهران و بدين صفات متصّف است ، يادم آمد . شش ساعت بعد از ظهر رسيديم به ( آستارا ) كه نصف ملك ايران و نصف ملك روس است . كشتى مشغول بار گرفتن و بار دادن شد و اغلب بارها كه مىگرفت بلكه همه‌اش ، كشمش بود كه از محصولات آذربايجان ايران و حمل به روسيه مىشود . اگرچه چون از كشتى تا خشكى مىبايستى به توسط كرجى برويم ، در آستارا پياده نشديم . از توى كشتى بد به‌نظر نمىآمد . خيلى سبز و با جنگل و خوش‌منظر است . از قرارى كه آنها كه ديده‌اند مىگفتند ، چندان شهريّت ندارد . مثل شاهزاده عبد العظيم تهران است . امشب را كشتى در همين لنگرگاه ايستاد و تا صبح مشغول بار گرفتن بود . از آستارا به لنكران - روز جمعه چهارم ( 4 ) : پس از صرف ناهار يك

--> ( 1 ) - كذا در متن - ( شارژ دافر )